X
تبلیغات
رایتل

آخرین سفر ما وقتی تو دل منی

سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:17 ق.ظ

از وقتی خاله محبوبه اومده قرار بود تعطیلات عید فطر رو بریم شمال...آخه تا حدود 20 روز دیگه خاله اینا میرن!!!...من شک داشتم برم یا نه!و شرطم هم این بود که باباعلیرضا هم بیاد...دکتر هم گفت اشکالی نداره بری! باباعلیرضا هم یک روز زودتر از عید مرخصی گرفت و سه شنبه 8 شهریور راهی شمال شدیم...صبح زود ما و خاله محبوبه و سام و سارا  5 و نیم صبح حرکت کردیم که به ترافیک نخوریم و اتفاقاً خیلی خلوت بود و راحت رسیدیم و اصلاً اذیت نشدم! فردا صبح هم بقیه اومدن...هوا عالی بود و خیلی خیلی خوش گذشت...کنار دریا،تو جنگل و خلاصه هر جا که میرفتم بهت میگفتم مامانی دفعه دیگه که بیایم اینجا، تو عشقمون هم با ما میای و خودت همه جارو میبینی و هوا میخوری...

به بقیه هم کلی خوش گذشت! بخصوص پنجشنبش که جت اسکی سوار شدن! البته بابا علیرضا بخاطر من سوار نمیشد و انقدر من بهش گفتم یه دور زد...به یاد کیش که تو اندازه یه نقطه تو دل من بودی و جت اسکی سوار شدیم! خلاصه این آخرین سفر قبل رفتن خاله محبوبه اینا بهترین سفر این دوران بود،چون بابایی هم بود و به من خیلی خوش گذشت...

جمعه 11 شهریور هم صبح زود با آرش صبح زود برگشتیم تهران...

میخوام ازت تشکر کنم پسر خوب و مهربونم که خیلی با مامانی همراهی میکنی...توی سفر،توی جاده...بهم کمک کردی که توی این سفر هم با خاله محبوبه اینا باشم و دور هم این روزای قشنگو خوش باشیم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo