گرفتن عکس در آتلیه خاله نیکو

چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 05:41 ب.ظ

امروز پنج شنبه 14 مهر قرار بود عصر بریم آتله خاله نیکو(استودیو الکا) تا بازم عکسای خشگل از بیادموندنی ترین روزهای زندگیم بندازیم...وقتی حدود 4 ماه و نیم بارداری بودیم یکبار رفتیم و حالا تو آخرین روزها دوباره رفتیم...

صبح رفتم آرایشگاه و حسابی موهامو کوتاه کردم....آخه مامان جون میخوام وقتی منو میبینی من واست خشگل باشم عزیزم....خشگل ترین مامان!!!

قربونت برم که تو باعث شدی من خشگل شم....هرجا میرم اینو همه بهم میگن(بزنم به تخته)....وقتی رفتم آرایشگاه هم همه میگفتن....قربونت برم،حتماً تو هم خیلی خشگل و نازی مامانی...پسر نازم!

عصر با بابا علیرضا رفتیم آتلبه خاله نیکو...بجای 1 ساعت 6 ساعت داشتیم عکس مینداختیم....آخه خیلی عکسای خوبی بود....تو دل مامانی..تو بغل بابایی...حالا چه عکسایی بشه!!!!!! دست خاله نیکو درد نکنه با این هنرش!

این مامانت عاشق عکس انداختنه....آخه حیفه لحظه به لحظه زیباترین روزهای زندگیمون ثبت نشه....باباعلیرضای مهربونت هم همیشه منو همراهی میکنه....وقتی بیای قراره دوباره بریم پیش خاله نیکو و عکسای خشگل از تو پسر نازم بندازیم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo