X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

استراحت خونه خاله منیژه

چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:27 ق.ظ

چند روزیه که باباعلیرضا هرشب دیر میاد خونه بخاطر ثبت نام مکه تو بانک ملی!!! پنج شنبه 24 شهریور تقریباً تا 11 و نیم شب تنها بودیم...هرچند با تو پسر نازم دیگه تنها نیستم!! اما خب جفتمون کف کردیم...این بود که تصمیم گرفتم چند روزی رو برم خونه خاله منیژه تا تنها نباشیم...فردا صبحش بابایی مارو برد خونه پدرجون و از اونجا رفت سرکار!!! ما هم قبل ظهر رفتیم کرج! تا دوشنبه 28 شهریور که دیگه خیلی خیلی دلم واسه باباعلیرضا تنگ شده بود موندیم اونجا و موقع برگشتن مهنوش هم با من اومد خونمون که تنها نباشم!

خیلی سرم اونجا گرم شد! با مهنوش و آرش! میدونم تو هم کنارشون کلی ذوق میکردی...از تکون خوردنهات معلوم بود....

خیلی خیلی(زیادی) هم استراحت کردیم...مهنوش برو آب بیار...آرش برو قرصمو بیار....بیچاره هارو کلی خسته کردم...اما کلاً خیلی خوش گذشت! به اونا هم همین طور! از چند روز دیگه هم که مدرسه ها باز میشه و دیگه نمیشد انقدر با هم باشیم...

اما باحال ترین قسمت این روزها ساعت 6 و نیم جمعه 25 شهریور بازی فوتبال پرسپولیس و استقلال بود که فکر کنم کم مونده بود از هیجانت بپری بیرون مامان جون......جای بابا علیرضا خالی بود! مطمئنم بعداً هم از این پسرای عشق فوتبال میشی که میشینی با باباعلیرضات سر منو درد میارید!!!!!! قسمت بامزه اون روز هم این بود که سر پنالتی که پرسپولیس گرفت ، من و آرش گفتیم رادوین دعا کن گل نشه.....و اتفاقاً گل نشد................هوراااا....کلی خندیدیم و من واسه علیرضا که تعریف کردم کلی خوشحال شد که پسرش هم یه استقلالیه دوآتیشه شده!!! خلاصه اون روز استقلال 2-0 برد و هیجانات و بپربپر های خفن تو دیدنی بود عزیزم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo