راحت شدن خیالمون از سلامتی تو

چهارشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:36 ق.ظ

امروز 16 شهریور خوشبختانه وقت دکترمونه! مهنوش خونه ما مونده و صبح با هم رفتیم دکتر! براش جالب بود که صدای قلب تو نازنازی رو شنید! جریان دردهایی که داشتمو به دکتر گفتم و اونم دوتا قرص داد که جلوی انقباضاتمو بگیره! و کلی بهم گفت که باید استراحت کنم! برام سونوگرافی هم نوشت! و رفت تا سه هفته دیگه که بریم پیشش!داره میره مسافرت!!!

ساعت 2 و نیم وقت سونوگرافی داشتم و قبلش با مهنوش رفتیم ناهار خوردیم و از اونجا هم راهی مطب دکتر پیری شدیم که بابا علیرضا هم بیاد و رادوین کوچولومونو ببینیم!! خیلی زود رسیده بودیم و باید حداقل یکساعتی صبر میکردیم! و من دوباره حس کردم کمرم داره درد میگیره! خوشبختانه اونجا اتاقی بود که یه تخت داشت و با اجازه رفتم و استراحت کردم تا علیرضا بیاد!....زمان گذشت و نوبتون شد! از دکتر اجازه گرفتم که مهنوش هم بیاد تو که ببینه تو شیرینی زندگی ما الان چه شکلی و چه قدی شدی!  دکتر خیالمونو راحت کرد که همه چیز خوبه! و رشد همه اعضای بدنت عالیه!  زمان بارداری 32 هفته و 5 روز بود و تو کپل من 2 کیلو و 60 گرمی....قربونت بره مامانیت با این وزنت جیگرم!قدت هم حدود 40 سانته! جات هم تو دل من طبیعیه و حتی سرت هنوز پایین نرفته!!!...اونم دلیل انقباضاتمو خستگی دونست و گفت کوچولوی خوبی دارید و همه چیزش عالیه! خدارو هزار بار شکر کردم و خیالم راحت راحت شد! اگه تو از فعالیت زیاد من یه چیزیت میشد آخه من که خودمو نمیبخشیدم مامانی.....قربونت برم که فقط بهم گفتی" مامان پریسای من یه ذره کمتر ددر برو ....یه کم استراحت کن آخه!!! چند هفته دیگه من میام پیشت و وقت استراحتت کمتر میشه هاااااااا!!!! "

مرسی مامانی که اینارو بهم گوشزد کردی مهربون مامان!قول میدم بیشتر استراحت کنم تا هم تو خسته نشی و هم من....بهت قول میدم تا  خاله محبوبه اینا رفتن همش خونه باشم و به هر دلیلی بیرون نرم.....میبوسمت پسر همراه مامان.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo