X
تبلیغات
رایتل

احساس بیداری پسرم....ملاقات ماه ششم با دکتر

چهارشنبه 29 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:36 ق.ظ

امروز دوشنبه 6 تیرماه....

چند روزی هست که صبح ها با رفتن بابا علیرضا به سر کار بیدار میشم و خوابم نمیره...خوب بیخوابی یکی از مسائل دوران بارداریه و توی کلاس خیلی از دوستام این مشکلو دارن...اما من خوشبختانه ندارم...هروقت هم که صبح ها بیدار میشم به زور خودمو میخوابونم تا هم من هم این پسرک نازم تا میتونیم بخوابیم...اما امروز یه کم بعد از بیدار شدنم احساس کردم فسقلی از پهلویی که روش خوابیدم داره تکون تکون میخوره....این اولین بار بود که احساس کردم با بیدار شدنم پسرم هم بیدار شد....فسقلی نازنازی من به هر پهلو میخوابم میزنه به همون پهلو!!!! قربونت بره مامانیت که تا دستمو روی تکونات میذارم و باهات حرف میزنم و میگم" آروم باش مامانی....مامان پیشته عزیزم..." آروم میشی و تکون نمیخوری...انگار میخوای دلبری کنی واسه مامانت ، که بهت توجه کنه و باهات حرف بزنه!

خلاصه قشنگترین اتفاق دوران بارداری که احساس تکون های جنینه برای من هم شروع شده و من به اوج زیبایی این دوران الهی رسیدم....

امروز جلسه نهم کلاس خانوم روستاست.موضوع کلاس نیازهای نوزاده،اینکه از دما و رطوبت هوای اتاق نوزاد گرفته تا مقدار شیر خوردن و عوض کردن و .....!هر چی که یه نوزاد نیاز داره و ما موظف به برآورده شدنشون هستیم رو امروز یاد گرفتیم.

امروز قرار ملاقات با دکتر مقصودی بود...ویزیت ماه ششم! بابا علیرضا هم خودش اومد مطب.....قربونت برم با این ناز کردنات....پسر آرومم که کلی طول میکشه صدای قلب نازت توی اتاق پخش شه!مثل همیشه با بابا علیرضا کلی ذوق کردیم و خداروشکر گفتیم که همه چی خوب بود! جواب همه نذر و نیازهام رو هم گرفتم که خبری از دیابت و رژیم و نخوردن نبود.....!!!!

مامان جون این بارداری همین جوری داره شماره پای منو بالا میبره با ورمی که دارم!!! دیگه کفشی که 3 ماه پیش گرفتم هم پام نمیشه!!! و مجبور شدم دوباره یه کفش راحت تر بخرم!!!!!از اونجا هم یه شام خوشمزه بیرون خوردیم و 3 تایی رفتیم خونه!!!

امروز توی کلاس خانوم روستا چیزی یاد گرفتم که تو هیچ کتابی نخونده و از هیچ کس نشنیده بودم!! در مورد خواب کودک که در دوران نوزادی بیشتر در خواب سطحی هستن و به مرور که بزرگتر میشن خواب عمیقشون بیشتر میشه!! و برای اینکه مامان هم بتونه به خواب سطحی بره،از اواخر دوران بارداری کم کم خوابش سطحی میشه!تا بتونه بخوبی از نوزادش نگهداری کنه!....این قشنگترین تعبیری بود که از بیخوابی یا تند تند از خواب بیدار شدن در دوران بارداری شنیدم!!چون اکثر مامانا از بیخوابی های این دوران شکایت میکنن!اما من از امروز برچسب خوب و قشنگی به این حالت زدم...اینکه خدا داره به ما کمک میکنه که بیشتر حواسمون به نی نی هامون باشه!...خدایا ممنون که میخوای مارو آماده مامان شدن کنی......آخه تو چقدر کارات حساب کتاب داره!!

خانوم روستای گل ممنون که تعبیر منو از این حالت عوض کردی و حالا هروقت که از خواب پاشم و خوابم هم نبره احساس مادر شدن دارم...اینکه آمادم تا فرشته کوچولومو بغل کنمو نیازشو برآورده کنم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo