X
تبلیغات
رایتل

کمک خاله های مهربون همزمان با سال جهاد اقتصادی!!!!!

جمعه 10 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:21 ب.ظ

امروز 4شنبه 1 تیرماه،صبح زود با بابا علیرضا رفتیم آزمایشگاه رسالت که یکسری آزمایش کامل بخصوص آزمایش قند بدم.....وای که داشتم دیگه از گرسنگی میمردم،آخه مامان جون مثل اینکه تو از مامانیت هم شیکمو تری،جدیداً من خیلی زود به زود گرسنم میشه و ماشاالله خیلی نوش جان میکنم!!!!....نوش جونت مامانی،داری رشد میکنی و گرسنت میشه فدات شم!منم با لذت و خوشحالی تمام غذاهای سالم و خوشمزه به امید سلامتی و لذت بردن تو میخورم...

خیلی نگران خوردن گلوکوز برای آزمایش قند بودم،چون چیزای شیرین خیلی دوست ندارم و حالا باید 2 لیوان قند خالص اونم ناشتا میخوردم!!!!! اتفاقاً بدمزه هم نبود!فقط از بس شیرین بود کلی سرفه کردم....1 بار قبل از خوردن گلوکوز و 3 بار با فاصله 1 ساعت باید خون میدادم! بار اول که ناشتا بودم خیلی ضعف کردم، بابا علیرضای مهربون که دید من حالم خوب نیست نرفت سرکار،من از خاله روجا خواستم که اگه میتونه بیاد پیشم تا تنها نباشم و علیرضا بتونه بره سرکار! و خاله روجای مهربون هم اومد پیشم و علیرضا رفت! کلی هم نشستیم با خاله روجا تو آزمایشگاه گپ زدیم و درد دل کردیم!

پسر نازم،مهربونم،قربونت برم که چه پسر خوبی هستی.....وقتی بار اول حالم یه کم بد شد ازت خواستم که پسر قوی باشی و به مامانی هم کمک کنی حالش بد نشه که بتونیم همه آزمایشمونو انجام بدیم...و تو هم به حرف مامان پریسات گوش دادی و کمکم کردی تا سرحال و قوی باشم....قربونت بشه مامانیت عزیزم!گلوکوز من...عسل خالص من....شیرینی خامه ای من!

بعد از تموم شدن آزمایش با خاله روجا رفتیم سمت خونه ما....آخه امروز یه خبراییه!!!!

همزمان با سال جهاد اقتصادی(.....)دیروز توی کلاس با نظر بچه ها قرار شد کمکم کنن تا ببینیم بهترین جا برای تخت و کمد عسلکم کجا میتونه باشه! این بود که امروز خاله روجا که اومد خونمون،خاله مونا،الیناز و نیکو اومدن خونمون و همشون کمک کردن تا ببینیم چیکار میتونیم بکنیم....خیلی زحمت کشیدن!لباساشونو عوض کردن و  چند بار تخت و میزتوالت مارو توی اتاق جابجا کردن و بهترین حالت معلوم شد!با هم جای خالی رو متر کردن و معلوم شد که اندازه یه تخت و کمد جمع و جور واسه پسر گلم چقدر باید باشه! 

خاله های مهربونت با ذوق و شوق اومده بودن و بهم کمک کردن! بودنشون خیلی خیلی بهم انرژی داد...مطمئنم تو هم همین حس رو داشتی....درسته خونه ما خیلی بزرگ نیست و نمیتونیم واسه تو یه اتاق جداگونه درست کنیم،اما با عشق تموم  وسایل نازی واست تهیه کردیم عزیزم،و اومدن دوستای مهربون من واقعاً شوق حضور تو و گرمی عشق تورو توی خونه و اتاق ما بیشتر و بیشتر کرد.....بعدش هم وسایلی که واست خریدیم رو دیدن و همشون کلی ذوق کردن....

بی صبرانه ذوق دارم تا یه تخت و کمد خشگل واسه تو گل خودم سفارش بدیم....وسایل خشگلتو توی کمد بچینیم...و من هی بشینیم با تختی که قراره تو توش به خواب ناز بری حرف بزنم و بودنت رو توی اتاق گرم و پر از عشقمون تجسم کنم.....

دوستای مهربون خودم و خاله های با ذوق پسرم ممنون که به من کمک کردید و ایده های خوب برای جا دادن وسایل نی نی دادید....شما باعث شدید من بیشتر از قبل عاشق خونمون بشم....امیدوارم من و پسرم هم یه روز واستون مهربونی هاتونو جبران کنیم....دوستون داریم.

یاد شلوار خاله الیناز بخیر.........................

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo