X
تبلیغات
زولا

اولین تکون نی نی!!

پنج‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:08 ب.ظ

امروز 25خرداد از صبح رفتم خونه جدید خاله نیکو که چند روزیه که رفتن! من بخاطر بارداریم نتونستم بهش کمک کنم،اما دوست داشتم در کنارش باشم و بقول خودم با نی نی براش دلگرمی باشیم!!

ظهر هم خاله اطهر اومد پیشمون و تا سر شب که 3 نفری(ببخشید،4 نفری) بودیم کلی گفتیم و خندیدیم...عکسای قدیم من و نیکو و خاطرات ما بخصوص مسافراتامون به شمال کلی برای اطهر شنیدنی بود....ما هم تجدید خاطره کردیم و خیلی شاد شدیم...یادش بخیر...

باباعلیرضا رفته بود عروسی و من و نیکو تا قبل از اومدن عمو آرش تنها بودیم....از رستوران پیتزا و سیب زمینی(که من عاشقشم و حالا دیگه مطمئنم این پسرک گامبالوی منم دوست داره)گرفتیم...چند دقیقه ای از خوردن غذام نگذشته بود که یهو از سمت چپ دلم دو تا تکون حس کردم که برام جالب بود...اما گذاشتم به حساب تکون های رودم بعد از غذا خوردن...خاله نیکو که خیلی از هیجان من هیجان زده شد دستشو گذاشت روی دلم...که من بهش گفتم: نه...نیکو تو نمیتونی حس کنی...زوده هنوز!!!!!

....که یهو یک ضربه ای به دست خاله نیکوش زد که........................

من و نیکو کلی ذوق کردیم......

ای شیطون ناقلا واسه خاله نیکو دلبری میکنی دیگه؟؟؟؟؟؟ پسرم خاله نیکوشو خیلی خیلی دوست داره که با اینکه کم حسش میکنه،اما کلی باهاش رابطه برقرار کرده....

خیلی جالب بود،این اولین تکون خوردنهای پسرم توی دلم بود....3 تا تکون،روز چهارم از هفته 21 بارداری...روزهای آخر ماه پنجم.

یعنی از حالا میتونم تکوناشو احساس کنم؟؟؟ حسی که هر مادری باهاش کیف میکنه؟؟؟خدایا چقدر لذتبخشه این انتظار؟؟؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo