X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

اولین ماشین زندگی پسرمون

شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:58 ب.ظ

امروز 16 خرداد مثل هر دوشنبه به ذوق رفتن به کلاس خانوم روستا پر از انرژیم....امروز جلسه ششمه و کلاسمون نصف میشه...من دیگه با چند تا از مامانای مهربون کلاس دوست شدم و میخوایم که دوستیمونو با هم ادامه بدیم تا نی نی هامون هم با هم بازی کنن و خلاصه این جو قشنگ رو حفظ کنیم.  جلسه پیش کلاس در مورد انتخاب نوع زایمان بود:طبیعی یا سزارین؟؟؟و امروز فقط در مورد مراحل زایمان طبیعی و فرایند اون.

جلسه پیش خانوم روستا با نظرات خود ما همه فواید و مضرات و خلاصه شرایط هرکدومشون رو برامون باز کردن. من چند سالی هست که خیلی دوست دارم زایمان طبیعی داشته باشم و این آفرینندگی رو خودم تجربه کنم، دوست دارم خودم و بچم با هم برای زندگی تلاش کنیم و لحظه تولدش رو خودم بسازم. اما حیف که نمیشه!!! هر چند که فکر میکنم بتونم به همه نگرانی ها و ترس هام که از مادرجون و  خاله محبوبه بهم رسیده غلبه کنم و با کمک همه تکنیک هایی که توی کلاس یاد میگیریم به خودم اجازه تجربش رو برم....اما بدلیل اینکه سال 85 من یه عمل جراحی سخت داشم،نمیتونم پسرم رو بصورت طبیعی بدنیا بیارم.....

از این بابت ناراحت نیستم،اما بدم نمیومد احساس سخت، اما دلچسب مادر شدن رو با اون شکل پیدا میکردم....مطمئنم حالا که قراره من بصورت سزارین شاهد تولد بچم باشم به همون اندازه عاشق دیدنش هستم و بی تاب در آغوش گرفتنش...بخصوص اینکه دکترم بصورت Spinal  (بی حسی موضعی) عمل میکنه و من لحظه به لحظه این دقایق قشنگ و رویایی رو میبینم....

امروز بعد از کلاس،باباعلیرضا اومد دنبالمون و رفتیم با هم فروشگاه نی نی سالن که ببینیم چه چیزایی داره..که خیلی خوشمون نیومد!فقط یه پاپوش خشگل جغ جغی خریدیم...و....اولین ماشین زندگی پسرمون که ماشین شاسی بلند سفیده......عزیزم،قربونت برم که با دستای کوچولوت دستت میگیری و بازی میکنی باهاش.....فدات شه مامان پریسات که خودت بزرگ میشی و واقعیشو میگیری.....

آخه من فدات بشم که دلم میخواد ببینم تو کی هستی که من انقدر عاشقت شدم و دلمون میخواد دنیا رو به پات بریزیم................انقدر برات ماشین میخریم که کیف کنی عزیز نازم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo