X
تبلیغات
رایتل

اولین ملاقات تو با دکتر

پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:31 ب.ظ

دیگه خیلی ها میدونن تو اومدی،پس باید خیلی مواظب خودت باشی.

کنجد مامان(آخه الان اندازه کنجدی)حال جسمیم خوب نیست، دل درد های شدیدی دارم که طبیعیه.اما قشنگترین حال دنیارو دارم.قربونت برم من که به من میگی کی باید استراحت کنم،تا زیادی کار میکنم و خسته میشم بهم میگی،میزنی به دل و رودم و منم دل درد میگیرم.تو چه نی نی خوب و نازنینی هستی،چقدر منو دوست داری که بهم حضور قشنگتو یادآوری میکنی.آخه تو این روزای اول یادم میره که نباید از خودم زیادی کار بکشم و مثل قبل نباید خودمو خسته کنم.یادم میندازی که باید تغییر کنم، این تغییر سخته اما برای یه مامان خوب شدن لازمه.

شنبه 7 اسفند رفتیم دکتر و خانم دکتر هم ذوقتو کرد،چون میدونست ما کلی منتظر تو هستیم. آخه میدونی ما سالها قبل از اینکه تو بیای هم ذوق و شوق بودنتو داشتیم،واست آلبوم خاطرات و کلی لباسای خشگل خریدیم.حالا که فهمیدیم تو اومدی که معلومه دنیارو به پات میریزیم.

فکر میکردم میریم سونوگرافی اما برای 10 فروردین نوشت و وزن و فشارمو گرفت و گفت لازم نیست رژیم یا کار خاصی کنی.قرار بعدی بعد از عید.واسه دیدنت باید صبر کنم.

امروز 9 اسفند به دایی مسعودتم خبر دادم...میدونی الان قدت چقدره؟؟اندازه ناخن انگشت کوچیکم...قربون قدت برم که با همین فینگیلی بودنت یه گردالی داری که میشه کله خشگلت و صورت نازت و یه دم داری که میشه بدن و دست و پاهای قشنگت که من بغل میکنم و عشق دنیارو میکنم.

راستی عزیزک دلم از وقتی اومدی همش داره بارون میاد.تو پر از برکتی .هم الان که فهمیدیم اومدی با خودت بارون آوردی و هم وقتی به این دنیای قشنگ میای هوا بارونیه،احتمالاً آبان ماه.پاییزی من! مثل فصلی که توش بدنیا میای پر از رنگای قشنگی واسه من و بابایی.

 هر عکس نی نی یا فیلمی میبینم میگم تو از همه قشنگتری عزیزم تو با اومدنت میدونم خوشبختی و ارامش و همه اون چیزایی که تو این سه سال زندگی و شش سال آشنایی من و بابات دنبالش بودیم و براش تلاش کردیم رو به همراهت میاری با تو همه چیز عالی خواهد بود و تو مثل یک فرشته که از طرف خدا اومده به مامان و بابات طعم شیرین زندگی واقعی رو خواهی چشاند.من و بابا علیرضا بیصبرانه منتظرت هستیم دوستت داریم و با عشق میبوسیمت.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo